تبليغاتX
الم قشقایی

چادر به دل صحرا از عشق خبر دارد

قشقایی و شیدایی یک لطف دگر دارد.

قشقایی نامی که فریاد وعشق است.نامی که آتش است وگلوله. قشقایی ایل ترکان دلاوری که از دیار فارس به پا خواستند تا عظمت انسان بودن را با فریاد به گوش انسان ها برسانند.قشقایی می خواست بگوید :آی آدمها بیایید به خویش برگردیم.آی آدمها من و تو بر خود قفسی تنگ شده ایم.آی آدمها این کوه و دشت یک نشان از عشق دارد.مثل ناله های آن زن ایل که شبانه وقتی که همه در خوابند.وقتی که در طبیعت هیچ نشانی از رنگ و ریا نیست .وقتی که دنیا همه یک رنگ شده.وقتی که آرامش همه جا را سایه افکنده.وقتی که همه در بسترهای گرمشان خفته اند به پا می خیزد . مشعلی به دست می گیرد و عازم بلندی کوه میشود و در تنهایی ناله سر می دهد می نالد و می نالد.هیچ کمبودی در زندگی ندارد.زن خان است ،خان بزرگ طایفه است،نوکرهای زیادی زیر دست دارد،زمینهای زیادی به نام اوست،بهترین نژادهای گوسفندان را دارند،چندین پسر غیور و دلاور دارد که در ایل داشتن پسر جوان یک موهبت است.به خود می بالند.این زن چیزی از مال دنیا کم ندارد.ولی گویی چیزی در دل اوست که نمی گذارد آرام بنشیند.

و این است راز ایل قشقایی ، این است نماد کوه در ایل قشقایی.کوه و دشت آنجایی که انسان می تواند آزادانه خیالش را به هر جایی پرواز دهد. قشقایی ایلی است که زندگی را در آسودگی نمی جوید.او هیچ گاه به دنبال آرامش پوشالی تن پروری نبوده است.از ییلاق به قشلاق و از قشلاق به ییلاق

قشقلاق و ییلاق.واژه هایی که نسل نوپا اگر چه آنها را تجربه نکرده ولی با شنیدن این واژها ها قلبشان را به لرزه در می آورد.چه حکمتی در اینها خقته است؟

آری قشقایی ایل بزرگ تمنای انسان بودن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:4  توسط علی   | 

من علی.م ازطایفه دره شوری از تیره چارخلو از بنکو کیان لو هستم . روستای من در اطراف شهرضا به نام حسین اباد است. چارخ به زبان ترکی به معنی شکم گوسفند می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:2  توسط علی   | 

تاریخ و خاستگاه قشقائیها:

قشقائیها از نسل ترکهائیها هستند که 3000سال قبل از میلاد مسیح تاریخ و فرهنگشان در شهر سومری به ثبت رسیده است .

تاریخ نشان از آن دارد که ترکها ساکنان اصلی آسیای مرکزی بودند و تمدنهای اولیه را آنها بنا نهاده اند و نخستین زبانی که بشر با آن سخن گفت زبان ترکی بوده و بسیاری وازه ها ی زبانهای امروزی ریشه ترکی داشته اند .

بعضی ها ترکها را از نسل مغولها میدانند من در اینجا با اکتفا به کتابی از آقای منوچهر کیانی این موضوع را بررسی میکنم :

تفاوت مغولها و قشقائیها:

1)در قبائل مغول بین روسای ایل و افراد زیر دست روابط خویشاوندی وجود دارد و خوانین از افراد زیر دست زن میگرفتند و یا به آنها دختر میدادند این رسم در ایل قشقائی زشت و نفرت انگیز است.

2)مغولان زنان زیادی میگرفتند که گاهی تا 30زن میرسید ولی در بین قسقائی ها 2زن به ندرت دیده میشود .

3)بخشیدن زن توسط پدر به فرزندش و ازدواج فرزند با زن پدربعد از مرگ وی و نشاندن دختران در پیشاپیش کالسکه برای نشان دادن به دیگران و ازدواج سنین پائین و وجود زنان صیغه ای بین مغولان و این قبیل اداب و رسوم در ایل قشقائیگناه است .

4)طرز برپا کردن چادر و نوع جنس ان وآلاچیق قشقائیها شباهتی به مغولها ندارد .

5)دامهای قشقائیها از نزادقرا گل و شاهسون و آذربایجان است .

و چندین نمونه از این تفاوتها در نتیجه میتوان نتیجه گرفت که قشقائیها از نسل مغولها نیستند و چیزی که بیشتر از بقیه مشخص است و اکثر تاریخ نویسان آن را قبول دارند نزدیکی قشقائیها به آذربایجان میباشد از آنجا که بعضی از شعرها گویای این مطلب هستند مثل:

بو یول گدر تبریزه اوءتبریز عزیزه

خدام بیر یول ور بیزه بیز گدگ اولکه میزه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:1  توسط علی   | 

طایفه دره شوری :
نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شوری ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است
.
خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند
..

و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و مردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت دارند

دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند.
طایفه فارسی مدان:
طایفه فارسی مدان از قدیمی ترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند.


طایفه کشکولی بزرگ:
طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد
.
دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که ازلرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند
).

طایفه کشکولی کوچک
:

این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند
).

طایفه شش بلوکی
:

شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرو ش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند .


طایفه عمله :(طایفه ی جعفر بیگی )

جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد. با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آنها از کلانترهای سایر تیره ها پایین ترنیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:56  توسط علی   | 

1)براساس نامیا فامیل یا بزرگترها یا کدخدایان مثل قاسم لوازنام قاسم و بهمن بیگلوازنام بهمن .

2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده.

3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند.

4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر .

5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی .

6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه .

7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق.

۸)بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:50  توسط علی   | 

در گذشته رهبری ایل و تصمیم گیریه ی ایل به عهده ا لخان بود ولی امروزه سرپرستی ایل به معنینیست و امروزه بزرگ یا ریش سفید انسجام ایل را به عهد دارد اما با نفوذی کمتر از ایلخان.
وظایف ایلخانان :

سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام اموردولتی ایل ، تشکیلات لشکر و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه الیا ها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه برنامه های حرکت کلی ایل به عهده یل خا ن است .

عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده است :
1)ثروت و املاک خصوصی

2)اصالت خانوادگی

3)داشتن پایگاه مذهبی

جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا شته اند
:

از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا ته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد
1) قشقایی ها و ب تیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه .
2)لشکر کشی قشقایی ها به هرات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی وایلخانی وقت قشقایی بود .
۳)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262
4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294
5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پیگر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309
۶) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی .7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:47  توسط علی   | 

اسماعیل خان(صولت الدوله قشقایی)فرزند داراب خان ایل بیگی ایل قشقایی فرزند مصطفی قلی خان ایلخانی فرزند جانی خان قشقایی ، متولد 1252 هجری شمسی،و در سن 17 سالگی وارد خدمات دولتی شد.

همسرش خدیجه بی بی دختر عبد الله بیگ کشکولی بود.

در سال 1324 قمری رسماً به عنوان ایل خانی ایل قشقایی منصوب شد.صولت الدوله در دوره پنجم و هشتم قانون گذاری از طرف مردم جهرم به مجلس راه یافت ، اما به موجب لایحه ای که علی منصور وزیر کشور تهیه و تنظیم نمود و به مجلس داد نمایندگان خود فروخته به دستور اربابان خود بدون هیچ گفتگویی در شهریور ماه 1311 به اتفاق آراء آن را تصویب و از وی که در آن زمان در زندان رضا شاه بود سلب مصونیت نموده و سه ماه بعد در سن 59 سالگی به زندگی او خاتمه داد.

این اولین سلب مصونیت در تاریخ مجلس ایران است.

صولت الدوله در زندان با همان لباس و کلاه مخصوص قشقایی بسر می برد . او در سخن گویی بی پروا بود و اکثراً به اولیای مملکت ناسزا می گفت .

ناصرخان قشقایی که جوانی باهوش و زیرک بود ، سعی می کرد که در این جنجال ها اسباب زحمت بود شرکت ننماید . علت مرگ صولت الدوله را هم معلول این می دانند که پزشک احمدی دژخیم زندان که در شغل خود تجربیاتی نداشت میزان سمی که به وسیله انژکسیون استعمال نمود خیلی شدید بود ، به طوری که این اولین قربانی یعنی صولت الدوله قشقایی در حال نماز خواندن سکته کرد و پهلوی ( رضا خان) را از نگرانی بیرون آورد . اما دکتر کردستانی که پس از معاینه جسد صولت الدوله قشقایی گفته بود که مرگ او ناشی از تزریق آمپول سم بوده او را متهم به جنون و هذیان گویی کردند.

جسد پاکش را در امامزاده عبدالله مقبره خانوادگی آنها دفن نمودند.

در 11 سپتامبر 1915 وزیر مختار آلمان نامه ای به صولت الدوله نوشت و در این نامه وطن پرستی او را ستود و همراه با تحفه ای که برای او فرستاده وی را به ادامه مبارزه اش تشویق نمود .

صولت الدوله قشقایی با شنیدن اعطای امتیازات شاه نالایق به استعمارگران دلش به درد و غیرتش به جوش آمد و نسبت به آنان نفرت پیدا کرده طغیان نمود و قربانی همین استعمارگران و وطن فروشان داخلی شد.

صولت الدوله قشقایی در برابر دیکتاتوری جون رضا خان هیچگاه سر تسلیم فرود نیاورد و تا آخرین لحظه از حقوق خود و ملت ایران دفاع نمود .

ما امروز بازماندگان صولت الدوله هایی هستیم که با استقلال و آزادی یک عمر زندگی شرافتمندانه کردند و در مقابل هر طالمی چه داخلی و چه خارجی سر تسلیم فرود نیاوردند و با آنها جنگیدند . امروز نیز جوانان اصیل قشقایی راه صولت الدوله ای را ادامه خواهند داد که 130 سال پیش در این خاک متولد شد و تا آخرین لحظه زندگیش مردانه در مقابل ظلم و ستم ایستاد و از حقوق مستضعفان دفاع کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:43  توسط علی   | 

بیائید نوشته های سردار قشقائی را در جواب اجنبیها مرور کنیم:

من بنابه امردولت متبوعه خودبرای جنگ با اجنبی های متعدی آمده ام .علت هم این بوده است که آنها قدم به سرزمین ایران گذاشته وفارس راتحت نفوذ رسمی خود درآورده اند. قشون تشکیل داده اندوبه وطن من تجاوز وبه هموطنانم توهین کرده اند.

ازامردولت گذشته من مسلمان ودارای مذهب شیعه وتابع اوامرنواهی مجتهدین عموما"وحجه الا سلام ازآنها اطاعت کنم .سیدعبدالحسین لاری خصوصا" امربه جهادبا انگلیسیان راداده اند.ناچارم وقتی منتصرالملک می گویدفعلا"مبلغ یکصد هزارتومان وامنیت راه اصفهان تا بوشهر ودوهزار قبضه تفنگ و4عراده ی توپ به شما میدهند قبول بفرمایید.صولت الدوله جواب میدهد ازقول من به حضرت والا عرض کنید بنده حاضر هستم ازریاست ایل قشقائی که همه به منزله فرزندان من هستند صرف نظر کنم به علاوه مبلغ دویست هزار تومان تقدیم کنم مشروط بر اینکه انگلیسیها به کلی از ایران خارج شوند و اگر بزودی پلیس جنوب را منحل نکندوازفارس خارج نشوند مجبورم با آنها بجنگم و تا جان در بدن دارم دست از ستیز بر نکشم .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:41  توسط علی   | 

زمان حکومت پهلوی محمد رضا شاه بارها اعلام کرده بود که قشقائی ها نباید در کشور من زندگی کنند.

حتی چرچیل هم به روزولت گفته بود:((به این قشقائی های لعنتی نمیتوان اعتماد کردآنها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند.))

ساد چیکف سفیر روس در ایران به شاه میگوید:

((چرا قبل از اینکه کار پیشه وری را یکسره کنیداین قشقائی ها را متلاشی نمیکنید شاه در جواب میگوید چون قشقائی ها در مرکز ایران هستند

و راه فرار ندارند اما پیشه وری در غرب حامیان زیاد دارد. ))

از این موضوع اهمیت ایل قشقائی وستیز آن با دولت وقت به خوبی مشخص میشود ستیز با بیگانگان به خوبی مشخص کننده این موضوع است

جنگ با اجنبی ها که شاید عامل اصلی بیرون راندن آنها از ایران وجود همین دلاور مردان ایلی است ولی چرا اکنون از این ایل انگونه که لایق

اوست یادنمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:38  توسط علی   | 
ملك منصورخان قشقایی برادر ناصرخان و خسروخان قشقایی كه از چهره های سیاسی مشهور این ایل هستند، چندی پیش درگذشت. چهلم درگذشت او بهانه ای است برای بازنگری به پیشینه این ایل و تلاش هایشان در راه آزادی و اعتلای ایران.
ایل قشقایی از حیث خلق و خوی ضداستعماری و استبدادی از دورترین نقطه تاریخ معاصر ایران زبانزد خاص و عام بوده است. تقریبا از ظهور جنگ اول جهانی و حمله نابرابر ارتش دولت انگلیس از جنوب ایران و مقاومت تاریخی سردار عشایر صولت الدوله قشقایی تا پایان حكومت پهلوی و ظهور انقلاب اسلامی ویژگی های متفاوتی از سایر وقایع دارد
.
از صولت الدوله قشقایی مرزدار تاریخی ایران زمین تا فرزندان وی آخرین بازماندگان نهضت جنوب ملك منصورخان قشقایی كه هر كدام به وسع خود مهره تاثیرگذار وقایع جاری سیاسی كشور در زمان خود به شمار می رفتند هیچ كدام با رضایت خاطر از این دنیا خداحافظی نكردند. زندگی پرفراز و نشیب آنها و اینكه دائما در تبعید و مقاومت و مبارزه با عناصر بیگانه به سر می برده اند قابل تعمق و قلمفرسایی است. روزهای پایانی زندگی صولت الدوله در زندان رضاخان پهلوی و فرزند وی در تبعیدگاه های مختلف. ملك منصورخان قشقایی فرزند دوم اسماعیل خان قشقایی صولت الدوله، در ۱۲۸۲ ش در میان ایل قشقایی متولد شد. هنوز وی دوران كودكی را پشت سر ننهاده بود كه با جنگ نابرابر صولت الدوله علیه انگلیسی ها مواجه شد. جنگ و گریز و فشارهای ناشی از نیروهای انگلیسی و ائتلاف داخلی كه متشكل از دشمنان و رقبای صولت الدوله بودند موجب شد كه از همان دوران نفرت انگلیسی ها در دل ایشان جای گیرد. پس از خاتمه جنگ مدتی به عنوان گروگان در نزد والی فارس فرمانفرما در شیراز اقامت داشت. ملك منصورخان تحصیلات متعارف خود را در نزد معلمان اختصاصی طی كرد. با تبعید اجباری صولت الدوله و خانواده وی در زمان سلطنت رضاشاه به تهران او نیز به تهران منتقل شد و در كالج البرز مشغول به تحصیل در دوره متوسطه گردید. اما هنوز دوران تحصیلی خود را به پایان نرسانده بود كه واقعه ای موجب شد تا از كلاس درس، خود را به ریاست ایل قشقایی برساند. ماجرا از این قرار بود كه ظلم و جور نظامیان رضاشاه موجب شده بود كه یك قیام عمومی علیه حكومت پهلوی توسط قشقایی ها به وجود آید. ۱۳۰۸ حكومت مركزی كه به شدت مستاصل شده بود، به دنبال راه حلی برای بحران مزبور می گشت. از این رو متوجه ملك منصورخان شده و وی را از سر كلاس درس به دربار فرا خواند و از همانجا برای آرام ساختن قشقایی ها مستقیما به شیراز اعزام كرد. اما وی پس از دیدار با سران قشقایی نه تنها اوضاع را آرام نساخت بلكه خود رهبری قیام كنندگان را برعهده گرفت. در نتیجه ضربات سنگینی به نیروهای دولتی وارد گردید كه بارزترین آن حمله به نیروهای موتوریزه سرلشگر شیبانی در پل خان مرودشت تحت فرماندهی وی بود كه نیروهای مزبور تارومار شدند. به دنبال وقایع مزبور پس از مذاكرات متعدد بین طرفین با شرایط آزادی صولت الدوله كه در زندان به سر می برد و انتصاب ملك منصورخان به ایلخانی گری قشقایی این قیام فروكش كرد. انتصاب مذكور آخرین تایید رسمی منصب ایلخانی گری قشقایی از سوی حكومت مركزی شد. مدتی بعد از آرامش اوضاع، نظامیان به دستور رضاشاه مجددا دخالت خود را در امور ایل آغاز كردند و با برقراری حكومت نظامی عملا ادامه كار را برای ایشان مشكل كردند. از این رو وی عازم تهران و از آنجا برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد. وی در انگلستان به برادرش محمدحسین خان كه یك سال قبل به این كشور رفته بود پیوست و هر دو به تحصیل در رشته كشاورزی در دانشگاه ردینگ پرداختند
.
پس از فراغت از تحصیل در حالی كه برادر برای ادامه تحصیل به آلمان رفته بود وی وارد دانشگاه آكسفورد شده و به تحصیل در رشته تاریخ پرداخت. لیكن در تابستان ۱۳۱۸ش ۱۹۳۹م برای دیدار از برادر خود به آلمان مسافرت كرده بود كه بازگشت به انگلیس به لحاظ آغاز جنگ جهانی دوم برایش غیرممكن شد و در آلمان ماندگار گردید
.
از آنجایی كه صولت الدوله در زندان رضاشاه به قتل رسیده بود و برادران قشقایی این عمل را ناشی از تحركات دشمن دیرینه قشقایی ها یعنی دولت بریتانیا می دانستند لذا با بهره گیری از فرصت پیش آمده به فعالیت علیه انگلیسی ها و دولت وقت ایران پرداختند. آنان با همكاری سایر ایرانیان از جمله كیخسرو شاهرخ فرزند ارباب كیخسرو مجری رادیو فارسی برلن این مبارزه را عملی كردند. اندك زمانی بعد پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ آنان تصمیم گرفتند پس از سال ها دوری از وطن به كشور بازگردند اما در راه بازگشت به ایران در شهر حلب سوریه توسط انگلیسی ها توقیف شده و مدتی در قاهره مصر در زندان به سر بردند
.
آنان پس از رهایی از زندان متفقین در فروردین ۱۳۲۳ به ایران بازگشتند و در فیروزآباد فارس هنگام ورود به ایل مورد استقبال بی نظیر مردم ایل قشقایی قرار گرفتند
.
در حالی كه برادران قشقایی در این دوران به شدت وارد جریانات سیاسی شده بودند ملك منصورخان زندگی در دامن طبیعت و مدیریت ایل قشقایی را به زندگی شهری و فعالیت سیاسی ترجیح داد. اما از آنجایی كه وی از دوران تحصیل در دانشگاه آكسفورد مطالعات جامعی در ارتباط با تاریخ و فرهنگ ایل قشقایی آغاز كرده بود و همچنین تسلطی كه به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، آلمانی، فرانسه و تركی استانبولی داشت پیوسته مورد توجه جهانگردان، پژوهشگران و خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی بود. از این رو كمتر پژوهشی را می توان یافت كه در ارتباط با ایل قشقایی انجام شده باشد و از مطالعات وی بهره مند نگردد
.
با پیشامد نهضت ملی شدن نفت و قدرت گیری دكتر مصدق، برادران قشقایی ناصرخان، ملك منصورخان، محمدحسین خان و خسروخان به شدت به حمایت از این جریان پرداختند. در جریان كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت دكتر مصدق برادران قشقایی با جمع آوری نیروهای خود به مقابله با دولت كودتای سرلشگر زاهدی پرداختند. در آن زمان قشقایی ها تنها جریانی بودند كه عملا در مقابل دولت كودتا ایستاده بودند
.
لیكن پس از تسلط حكومت مركزی بر اوضاع دیگر تحمل برادران قشقایی برای شاه غیرممكن بود. از این رو به انتقام مخالفت آنان با خاندان پهلوی پس از مصادره املاك برادران قشقایی به خارج از كشور تبعید شدند
.
ملك منصورخان كه در این دوران در شهر ژنو سوئیس اقامت داشت با استفاده از فرصت پیش آمده به تدوین مطالعات خود در باره ایل قشقایی و همچنین مكتوب كردن خاطرات پرفراز و نشیب خود پرداخت. كه این اقدام وی تا سال های پایانی عمر ادامه یافت و از آن مرحوم یادگار ارزشمندی باقی مانده كه هم اكنون مراحل پایانی چاپ و انتشار خود را طی می كند
.
از دیگر اقدامات شایسته فرهنگی وی سفارش گردآوری اشعار شاعر نامی قشقایی میرزا ماذون و همچنین تحریر تاریخ معاصر ایل قشقایی است كه به وسیله نصرالله قهرمانی معین دفتر منشی مخصوص صولت الدوله صورت پذیرفته است. ملك منصورخان قشقایی سرانجام بیش از یك قرن زندگی پرثمر در پنجم تیرماه ۱۳۸۵ دیده از جهان فروبست
.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:34  توسط علی   |